حال مرا نپرس! دلبستگی به تو مجبورم میکند که بگویم: "بهترم"...!!
بر دو چشمان تو سوگند در تمام ملک هستی...اولین عشقم تو بودی آخرین عشقم تو هستی
برگی از دفتر زندگی ام را ورق می زنم...و امروز به پایان دفتر زندگی ام نزدیک تر هستم
کاش همنشین لحظه های بی قراریم...کسی جز تو نبود
یک نفر هست که از این پنجره ها نرم و آهسته مرا می خواند ...
گرمی لهجه ی بارانی او تا ابد توی دلم می ماند...
توبشو ساحل قلبم من میشم ماهی مرده که بگن به عشق ساحل لب دریا جون سپرده
قصه های عاشقانه می ماند از ما... این ترانه بر روی لبها جاودانه
چقدر خسته می روی از این دیار گریه زا ...کجا بدون سایه ات ؟ کجا بدون من کجا ؟
یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم ...امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز
**هیچکس ندانست که کوه چون سنگ بود تنها شد یا چون تنها بود سنگ شد ...**
برچسب:
نویسنده: مدیر