مدیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 0:21
سلام بچه ها همه ی صفحات روببینید همه روطی همین نیمساعت نوشتم. صفحات 4.5.6.7 روهم ببینید راستی نظریادتون نره که
حرف دل(خصوصی)
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 0:12
P>تمام حرف هاي دل شکسته ام را با تمام وجودم روي کاغذي با قلمي نرم نوشتم اما حيف اشکهايم تحمل نکردند و تمام دست نوشته هايم را خيس کرد گويي باران نم نم ميباريد از اشک با حسرت سوال کردم؟؟ که چرا حرف دل خونم را پاک کردي؟؟ با ناله جواب داد!!عاشق کسي شدن که لايق دوست داشتن نيست مثل راه رفتن ديوانه اي در...
خواستگاری به سبک اون موقع ها.....!!!!!
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 0:10
یك هفته پس از خلقت آدم: چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت. پانصد سال پس از خلقت آدم: با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاكومبازانومبا(یعنی من موقع زنمه( بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته ا...
آخـــريــــــن پــــــســـــتــــــ
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:08
سلاماین اخرین نوشته من در اخرین دقایق باز مانده از عمرم هست.این روزها عجيب دلتنگم.وجودم جزترانه غم چیزی سرنمیدهددراین غمکده عشق حرفهایم دیگربرای کسی تکرارنمی شود چه پایان غمگینی داشت افسانه من.صحن دلم بارفتنت ویرانه شدو گردو وغبار غربت برجانم نشست دفترزندگی ام ورق خوردواین اخرین صفحه از این دفترچه غ...
<no title>
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:08
سلامفاصله میان ما که کم نیست این تقدیر درد ناک اخر که پایانی ندارد.میان این اسمان دستم قلم گرفت و زبانم نام زیبای تو را تکرار کرد .و در اخر جسم بی جانم به یاد تو به زیر این خاک خواهد رفت.تو امدی و در جواب همه حرفهاین گفتی که دلم برایت سوخت. سکوت کردم و در مقابل حرفت افسوس که نشنیدی حرفهایم راقلبم را...
<no title>
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:08
سلام بانوی غزلهای گمشده ام تو در این دیار بودی ولي من به دنبال تو به گردجهان می گشتم.غزلهایم را یک به یک می سرودم اما تو نبودی ومن تکوتنهادرسکوت ابدیت جان می دادم.زانوانم را در ارزوی دیدن تو بر جاده انتظار میخ کوب کرده بودن فقط برای دیدن تو.گاهی نبودنت مرا می کشت وترانهایم راسردو بی جان می کرد ودل گ...
<no title>
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:08
سلام
تــــــــــــــــــولـــــــــــــــــد
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:08
سلامراستش را بخواهی یادم رفته است تعداد سلامهایی که کردم و تو جواب انها را ندادی.یک روز از غم می نوشتم غمهایی که با ورود تو انهارا به فراموشی ابدیت سپردم و وجودم را در وجود تو گره دادم و دست های تورا اعصایی کردم برای برخواستن خودم.افسوس که به سال نکشیدوباز در غم ابدیت فرو رفتمهمیشه دیده و شنیده بودم...
تــــــــولــــــدوبـــــلـــــــاگـــــــ
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:08
سلامدر نگاهت معنی عشق را دیدم.قلبم صدایی کرد،دستم حرکت کرد.نا خداگاه قلم را در دستهانم دیدم که دارد می چرخدو می رقصد قلم به اختیار خود می چرخید و با هر بار چرخیدنش حرفی و کلمه iای به معنی عشق هک می کرد. و متنی به نام متن عشق را می سروداین عشق روزها و ماه ها را طی کردو خود را به سال رسانيد.واکنون اول...
<no title>
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:08
سلامهنوز تنم بوی تن تورا می دهد بوی لحظه های که در اغوش هم بودیم و من چه عاشقانه می بوسیدم لبهای سرخ توراهنوز دستانم لطافت تن تو را حس می کند این طنین دلنشین صدای توست که به جسم بیمارم امید زیستن را بخشیده است. این روزها عجیب دلتنگ دیدار تو هستم .هر روز در جاده های بی انتهاو گرم وسوزناک جنوب می تازم...
<no title>
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:08
سلامبرسکوت بی پایان عشق نوشتم دوستت دارم. به گیسوان معطرت چنگ انداختم و نوشتم دوستت دارم.چشم به چشم تو دوختم و گفتم دوستت دارم.چه لبخندی نشست به لبهایت ....با کمی مکث گفتی حالا من برم .تو رفتی و چشمانم را بر جاده های بی پایان به تو رسیدن به انتظار گذاشتی هر روز بر سر قرارمان می ایم و برایت به یادگار...
<no title>
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:08
سلامانگار حرفهایمان هر روز باید تکرار شود تا که به یادمان بماندانگار تقدیرمان نوشته شده به پای هم ولی دلم شکسته در راه توانگار لحظه اشنایی ما همین دیروز بود که دست در دست هم گذاشتیم وعاشقانه لب درقلب هم ونهادیم و قدیر را چه بازی هادادیم وقتی که خودمان خواستیم سرنوشتمان رابسازیم.ولی افسوس دستهایم را ...
<no title>
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:08
سلام تقدیر امروز مرا بازیچه فرداه قرار داد بی انکه بدانم. حس تنهایی ام امشب چون سنگ واره های مرگ بر سرم کوبیده می شود.تو کجایی که حس نمی کنی تنهایی من را ای تقدیر بی پایان مرگ رهایم کن.این زندگی دیگر برایم معنی زندگی نمی دهد.چون چیزی کم دارد که دیگر به من باز نمی گردد. امیدم در مقابل نبودن تو به نا ...
آغوش باز ...!!
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:07
توی قصه ی دیوانه و سنگ و چاه...ما همون سنگی بودیم که تو انداختی توی چاه و هیشکی نمیتونه دیگه درمون بیاره!هیچ قانونی توی دنیا وجود نداره که بگه تو در مقابل دلِ تنگِ ما مسئولی!...میبینی؟!...من که میگم دنیا رو بد ساختن!شتو نمیآیی اما هنوزباران میآیدپس میتوان هنوزامید داشت به این زندگی!جنگ خونینی برپاست...
عکس های زیبای عاشقانه رومانتیک
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:07
پلاک تنهایی من بی تو!
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:07
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زند...
عشق یعنی...
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:07
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود میان ماندن و نماندنفاصله تنها یک حرف ساده بوداز قول منبه باران بی ا...
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:07
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغضصحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوضیک طرف خاطره ها!یک طرف پنجره ها!در همه آوازها! حرف آخر زیباست!آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاستیکی را تا ابد دوست دارم، کسی که هیچ گاه درد دلم را نفهمید و نداست که او در این دنیا تنها کسی است که...
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست...
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:07
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ستتو مرا باز رساندی به یقینم کافی ستقانعم،بیشتر از این چه بخواهم از توگاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ستگله ای نیست من و فاصله ها همزادیمگاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ستآسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کنمن همین قدر که گرم است زمینم کافی ستمن همین قدر که با حال و هوایت...
Happy Valentines Day
-
تاریخ: 1391/11/17 ساعت: 21:07
Happy Valentines Day