برسکوت بی پایان عشق نوشتم دوستت دارم. به گیسوان معطرت چنگ انداختم و نوشتم
دوستت دارم.چشم به چشم تو دوختم و گفتم دوستت دارم.چه لبخندی نشست به لبهایت ....
با کمی مکث گفتی حالا من برم .تو رفتی و چشمانم را بر جاده های بی پایان به تو رسیدن
به انتظار گذاشتی هر روز بر سر قرارمان می ایم و برایت به یادگارنامه ای می نویسم ودر
زیر ان نامه با خط درشت می نویسم عزیزم چشم به راهتم تا که بیایی.نمی دانم که نه امدی
یا که امدی وچشم به نامه ام نه انداختی.
هنوز سراب این جاده ها نا امیدم نکرده از امدن تو. می دانم تو اخر یکی از این سرابها
می شوی در حقیقت من و من می نویسم برای تو وبه امید دیدن تو

برچسب:
نویسنده: مدیر