بی خوابی هایی که با یاد تو سپری شدند:به زندگی که دیگر ادامه نخواهد داشت وبه تیغی که امروز باعث مرگم
شد:به روزگاری که به ما خیانت کردو به دوستی که نادوست شد:و به دوس داری که به مرور زمان نابود شد و به
آن یادگاری که زیر باران ماند وخدایی که آن شب ناپیدابود : به آن چیزی که از قلبم نیاموختی و به سرنوشتی که
جا گذاشتم در راه هوس به عشقی که پروانه به دور شمع سوخت وبه آن خانه ایی که غم هم در اندوهش ماند
وآه سردی که بین نفس های گرم عاشقی تنها بود و حال ضربان قلبم صفر شده استوغم خانه را پر کرده
وامروز پیوند او با خاک بسته شد
برچسب:
نویسنده: مدیر